|
اشعار محسن طاهری شعرهای طنز و غیر طنز میم . ت دسته دار
| ||
|
توبه کردم که چرت ننویسم بعد از این ، چرت و پرت ننویسم
در همان لحظه زرت ننویسم !
یار در شهر هرت ننویسم
چیزی از وقت پرت ننویسم
باید از سیم ارت ننویسم لازم است از "روبرت" ننویسم
غزل خرت و پرت ننویسم برچسبها: غزل طنز [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 5:17 PM ] [ محسن طاهری ]
این رباعی با اینکه طنز نیست اما برای من شیرینی خاصی دارد،سرودنش روی خودم خیلی تأثیر گذاشت:
وقتی که پزشک گفت و تو فهمیدی دیدم با بغض ، زیر چشمی دیدی
(دی دی)...(دی دی)...(دی دی)...(دی دی)...(دی) ... دیــــــــــــــــــــ ... و اما دوبیتی: ریال و درهم و دینار دارند اخیراْ هم کمی ادلار! دارند
به تنبان ملائک** - کار دارند...!
پی نوشت: * البته حواسم هست که صدای قلب "تالاپ تولوپ"ــه ! ... این صدای دستگاه الکتروکاردیوگرافه. ** یکی از دوستان: کاش تنبان ملائک/ از حد مجاز .../ پایین تر بود! برچسبها: رباعی غیر طنز, دوبیتی [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:12 AM ] [ محسن طاهری ]
شنیده ایم که دیروز شخص دکتر گفت : به حول و قوه ی حق ! نان گران نخواهد شد
شبیه پارچه ، تنبان گران نخواهد شد
ولی بهای نمکدان گران نخواهد شد
که تا دو روز دگر "آن" گران نخواهد شد ! بلیت موزه ی مردم شناسی تبریز و نرخ زیره ی کرمان گران نخواهد شد
سهام تیم سپاهان گران نخواهد شد
نگفته ام که "به قرآن" گران نخواهد شد
که تیتر اول کیهان گران نخواهد شد!! *** همین که نسخه ای از آن به دست من برسد کتاب طنز (اغو جان) گران نخواهد شد !
پی نوشت: * آن هایی که از خوشه اولی ها هم وضعشان وخیم تر است.
چنین ادامه دادند حضرت اغو(حفظه الله):
بله بله تو بدان جان گران نخواهد شد
بخور که سینه و هم ران گران نخواهد شد
به ما چه که جل و پالان گران نخواهد شد
که طاق نصرت و دالان گران نخواهد شد
هر آن چه که شده ارزان ، گران نخواهد شد !
*** اگر چه شعر (اغو) مثل شعر (محسن) نیست ولی بدان کش تنبان گران نخواهد شد !!
برچسبها: قطعه ی طنز, کارهای مشترک [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:0 AM ] [ محسن طاهری ]
محصول مشترک با اخوی (دکتر احسان)
دو چشم قهوه ای و گیسویی طلایی داشت... کسی که اول اسم قشنگ خود E داشت *
علاقه ای به من و عطر و پارک ساعی داشت!**
بدون کفش قدی چون علی دایی داشت
که پشت بازویی چون مهدی قرایی داشت!
سه تا مدال جهانی و آسیایی داشت
ولی غلط نکنم بنده ... ماجرایی داشت
اگر چه بیمه ی تأمین اجتماعی داشت!
برای شصت و سه تن اشتغال زایی داشت!
همیشه عادت زشت غزل سرایی داشت
نیاز قابل وصفی به چیز و چایی داشت!
همیشه ذکر لبم وزن یک رباعی داشت
که توی مشت خودش ضربه ی نهایی داشت!
شبیه نادر و سیمین دمی جدایی داشت!
پی نوشت: * ای آنهایی که اول اسمتان E است بدانید و آگاه باشید که یار کاملا علمی تخیلی است...! ** حواسمون به قافیه ها بود... سماعی ها رو استفاده کردیم به جای نوشتاری!! برچسبها: غزل فوق طنز, کارهای مشترک [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 4:30 PM ] [ محسن طاهری ]
مضمون این قطعه ، نظر شخصی من نیست ... باور کنید ! ای پسر های خوب ، یک نکته: مرد باشید و نامزد نکنید!!
مردیِ خویش را لگد نکنید!
وقت را صرف یک عدد نکنید (تا چهار تا راه داره!)
در همان لحظه زود رد نکنید
این قدر فکر وزن و قد نکنید
فکر کیبورد و ماوس و پد نکنید !
هر که reject کرده add نکنید
راه من را دوباره سد نکنید
گوش به حرف مستند نکنید دیدن عادل و نـود نکنید فکر انسان و دیو و دد نکنید
بنده برداشت های بد نکنید *** قطع نسلش کنید! هر کس که... شعر دزدیده ، قطع ید نکنید شعر من را اگر مدد نکنید
برچسبها: قطعه ی طنز [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 11:9 AM ] [ محسن طاهری ]
|
| |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||